gototopgototop
صفحه اصلی تحلیل رویدادها ایران ریاست علی لاریجانی در مجلس، و سیاست درباری
کلام ناب

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و سلم می فرماید:

«اجر تمام اعمال زمانی که  صاحبش بمیرد، قطع می شود مگر مرابط در راه الله که عملش برایش زیاد می شود و رزقش تا روز قيامت به او داده می شود»

به روایت طبرانی

تحلیل رویدادها - ایران

بسم الله الرحمن الرحیم
[Image][Image]

پیروزی علی لاریجانی بار دیگر اصل هزار فامیلی و شرط دخول در حلقه ی قدرت برای دست یابی به پست های حکومتی را برای مردم دنیا به ویژه ملت ایران ثابت کرد، اصلی که حکومت بدون هیچ ابا و حیایی در صدد تشدید آن است.

در صورتی که در هزارتوی روابط فامیلی سیاست مردان رژیم ولایت فقیه جستار شود از روابط پیدا و پنهان فامیلی در میان آنان مثنوی هفتاد من جُسته خواهد شد و ما را مجال این کار در این مقال کوتاه نیست بلکه تنها به بهانه ی ریاست علی لاریجانی قصد داریم سطوری کوتاه در رابطه با برادران لاریجانی بنگاریم

لاریجانی ها، پنج برادر ظاهراً ایرانی بوده که دارای مقامات عالی سیاسی و قضایی هستند ، علی اردشیر لاریجانی رئیس مجلس نمایندگان، صادق آملی لاریجانی رئیس قوه قضاییه، محمدجواد لاریجانی دبیر ستاد حقوق بشر!! قوه قضاییه، باقر لاریجانی معاون آموزشی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و فاضل لاریجانی رئیس دانشگاه آزاد واحد آمل هستند که صد البته در هزار منصب و پست دولتی و غیردولتی دیگر هم صاحب نفوذ و قدرت هستند و موارد ذکر شده در این نوشتار شغل برجسته و آشکار آنها محسوب می شود.

پدرشان سال ها مقیم نجف در کشور عراق بوده و حتی علی، صادق و محمد جواد لاریجانی در عراق متولد شده اند،  آنها به شدت مورد حمایت و تأییدات سلطان هستند و با توجه به حمایت های حکومت و نفوذی که به واسطه ی ازدواج های مصلحتی داشته اند توانسته اند در کشورهای غربی به تحصیل بپردازند، از جمله اینکه محمد جواد فارغ التحصیل دانشگاه کالیفرنیا در برکلی آمریکا، باقر لاریجانی فارالتحصیل دانشگاه های انگلیس و کانادا و فاضل لاریجانی فراغ التحصیل دانشگاه کالیفرنیای جنوبی در آمریکا هستند.

کسانی که در عراق متولد شده و سال ها در آمریکا و انگلیس بوده اند متولی بالاترین پست های سیاسی در ایران و صاحب قدرت و نفوذ در جامعه ی ایرانی شده اند.

پدر آنها در نجف شخصیت بارزی نداشت و فرد شناخته شده ای نبود اما از آنجا که بعد از فوت خمینی از سلطنت خامنه ای حمایت کرد مورد مهر و محبت و اعتماد وی قرار گرفت و فرزندانش هم به نان و نوایی رسیدند.

اما این فرزندان که از شم سیاسی بالایی برخوردار بوده و شرط ارتقا در حکمرانی را در جامعه ی شیعه ی ایران به خوبی دریافته بودند برای پیشرفت در سطوح عالی حکومتی به ازدواج های مصلحتی روی آوردند از جمله اینکه علی لاریجانی با فریده مطهری فرزند پنجم مرتضی مطهری آخوند پرنفوذ شیعه ازدواج کرد، صادق لاریجانی با دختر حسین وحید خراسانی از مراجع تقلید اثرگذار و باقر لاریجانی با دختر حسن‌زاده آملی از آخوندهای مطرح شیعه ازواج کردند تا مدارج ترقی خود  را زودتر بپیمایند.

لازم به ذکر است که خواهر آنان که فرزند بزرگ هاشم آملی است، با سید مصطفی محقق داماد از آخوندهای سرشناس ازدواج کرده است و احمد توکلی نماینده اصولگرای مجلس نیز فرزند دخترخاله ی لاریجانی ها می باشد.

برخی از برادران لاریجانی سوابق نظامی-امنیتی را هم در کارنامه دارند از جمله علی لاریجانی که اکنون بر صندلی ریاست مجلس تکیه زده زمانی رئیس ستاد کل سپاه و دبیر شورای عالی امنیت ملی بوده است.

در حقیقت می توان  لاریجانی‌ها را یک حزب یکپارچه ی خانوادگی توصیف کرد. آنها که خود را اصلولگرا تلقی می کنند در جریان انتخابات 88 در همسویی کامل با سیاست های رژیم، خوش رقصی و سرسپردگی کامل خود را ثابت کردند و بارها با زبان حال و زبان قال خود خط و مشی شان را از قاطبه ی مردم ایران جدا کرده و در صف حکومت و قدرت ایستاده اند از جمله اینکه صادق لاریجانی که به میرغضب سلطان معروف است هزاران نفر را به جرم مخالفت با حکومت به اسارت درآورده و آمار اعدامی ها در زمان ریاست وی به شدت تصاعدی شده است.

محمد جواد لاریجانی هم به عنوان دبیر ستاد حقوق بشر!! ( عنوانی که مورد تمسخر بسیاری از فعالان حقوق بشر قرار گرفته)  همواره توجیه گر بسیاری از این اعدام ها و بسیاری از سرکوب های دیگر رژیم بوده است.

پیش تر مجله تایم برادران لاریجانی را "کندی" های ایران خوانده و از آنان به عنوان وزنه ای خاص در ترازوی اصولگرایان نام برده بود. اما حقیقت این است که ویژگی ممیزه ی لاریجانی‌ها تعداد برادران و همسویی ایدئولوژیک و قرار دادن خود در معرض فرصت هاست. و ویژگی خاص آنان چرخش سریع و گردش به همراه وزش باد می باشد و در مسیر باد قرار گرفتن  آنها سبب حصول امتیازات فراوانی برای آنها شده است.

این امتیازات تنها در عرصه ی سیاست نیست بلکه آنها با تمسک به نفوذ و قدرت سیاسی خود در عرصه ی اقتصادی هم دست آوردهای بسیاری داشته و با چپاول اموال عمومی صاحب ثروت های کلان شده اند.

از جمله مهمترین حواشی اقتصادی مربوط به برادران لاریجانی جریان زمین خواری های کلان از اراضی ملی توسط محمدجواد لاریجانی و صادق لاریجانی است که از چند سال قبل با افشاگری های رسانه ای به موضوع روز و محل جدل و مناظره ی رسانه های خبری بدل شده بود.

تنها در یکی از موارد  می‌توان به تصرف بیش از ۳۴۲ هکتار اراضی ملی در حاشیه ورامین، حفر چند ده حلقه چاه غیر مجاز در این منطقه، نگه داری هزاران رأس گوسفند و صدها شتر و شترمرغ به صورت غیرقانونی در دامداری‌های احداث شده در اراضی تصرفی توسط محمدجواد لاریجانی اشاره کرد.

دهها حلقه چاه عمیق در زمین های کشاورزی کلان محمد جواد که موجب خساراتی گسترده مانند خشکی زمین های مجاور و صدمه به مردم عادی منطقه شد علاوه بر شکایت های حقیقی مردم موجب شکایت حقوقی وزارت جهاد کشاورزی از این شخصیت پرنفوذ قضایی شد اما از چند سال پیش که پرونده قطور محمد جواد به قوه قضائیه رفت و با وجود ادله ی فراوان در محکومت وی، به دلیل اینکه برادرش قاضی القضلات و میرغضب ویژه سلطان، سکان دار هدایت قوه قضائیه است تا کنون مسکوت مانده و هیچ حکم محکومیتی برای وی صادر نگشته است.

نکته ی جالب ماجرا در این است که برادرش صادق لاریجانی خود نیز دارای پرونده زمین خواری است. و بر اساس اسناد و مدارک ثابت شده پرونده ای برای صادق لاریجانی به تاریخ ۲۸ اردیبهشت ۸۷ تشکیل و به حضور رئیس وقت  دستگاه قضا محمود هاشمی شاهرودی (که وی نیز در پرونده آپارتمان های نگین غرب تهران متهم است) هم اطلاع داده شد. تنها در یک مورد از جرائم و دزدی های صادق تصرف ۳۰۰ هکتار از اراضی حومه ورامین دیده می شود در آن زمان صادق از اعضای شورای نگهبان بود اما تا کنون پرونده‌ها راه به جایی نبرده و هیچ عکس العملی از سوی مراجع قضایی صورت نگرفته است.

بارزترین نمونه فساد و ارتشا و سوء استفاده از قدرت جهت حصول ثروت در کوچک ترین فرد خانواده لاریجانی ها یعنی فاضل نمود یافت و آن هم مربوط است به افشاگری هایی که احمدی نژاد از وی رو کرد و با پخش ویدئویی جنجالی در مجلس، فاضل را در حال ضد و بند با سعید مرتضوی و بابک زنجانی در خصوص تاراج اموال سازمان تأمین اجتماعی به همگان نشان داد.

در پی این افشاگری که از سوی رئیس جمهور انجام شده بود تمامی رسانه های خبری به آن پرداخته و تا مدت ها این موضوع که فاضل در پی گرفتن رشوه های میلیاری به منظور حل مشکلات اختلاس گرانی چون مرتضوی و بابک زنجانی برآمده بود خبر تیتر اول بسیاری از رسانه های کشور شد اما فاضل به واسطه نفوذ خانوادگی خود حتی یک روز هم بازداشت و معاقبه نشد.

عدم برخورد با فاضل در حالی که جرم وی از رسمی ترین و اساسی ترین تریبون رژیم یعنی مجلس نمایندگان و نه توسط فردی عادی بلکه توسط رئیس جمهور آن هم با اسناد و مدارک مکفی پخش شده بود به حدی غیر عادلانه بود که حتی صدای حکومتی ترین روزنامه ایران یعنی کیهان را هم درآورد و پاسدار حسین شریعمتداری سردبیر دست نشاده روزنامه در یادداشت روز خود نوشت که : "چرا فاضل برای تفهیم اتهام بازداشت نمی شود؟!"

در رابطه با علی لاریجانی هم حرف و سخن بسیار است، برخی از منابع خبری از حضور و نقش وی در بسیاری از مفاسد کلان سخن می گویند از جمله مفاسدی مانند اختلاس مه آفرید خسروی، بابک زنجانی و یا در یک نمونه خبرگزرای CNN در خبری که روی سایت این شبکه قرار دارد اعلام داشت که توسط یکی از کارکنان ایرانی بانک های کشور مالزی در جریان لیستی از پس انداز مسئولين ايراني در خارج از کشور دست یافته است در این لیست نام علی اردشیر لاریجانی رئیس کنونی مجلس قرار دارد با اندوخته ای حدود 185 میلیون یورو در استرالیا،16 میلیون یورو در امارات متحده عربی، 112 میلیون یورو در مالزی.

اگر چه دانستن تمامی مجاری اختلاس، ارتشا، مفاسد اقتصادی و سوء استفاده از قدرت علی لاریجانی در توان این قلم و در مجال این مقال نیست اما چیزی که معلوم است آن است  که چنین شخصیتی اکنون بر ریاست مجلسی دست یافته که آن را در اصطلاح خانه ملت می نامند!! خانه ای که ثابت شده نه تنها متعلق به ملت نیست بلکه در مقابل اراده و منافع ملت قرار گرفته و تمامی افرادی که به آن راه یافته اند تنها وکیل الدوله هایی هستند که اول در جهت منافع حاکمیت و سپس در فکر پر کردن جیب های لایتناهی خود و اطرافیانشان هستند و در عمل این مجلس به شعبه ای از بیت رهبری مبدل گشته تا از رژیم حاکم و منافع حاکمیت دفاع کند ولو این حمایت در تضاد کامل با منافع ملت باشد و تنها کسانی هم می توانند به ریاست چنین مجلسی راه یابند که ارتباطی قوی با بدنه و ساختار قدرت داشته باشند یعنی افرادی از میان خانواده های درباری

و من الله التوفیق

به قلم: نوید صدیقی

چهار سال پیش در چنین روزهایی که نارضایتی و خشم مردم از حکومت به دلیل  سوء مدیریت و نابسامانیهای سیاسی و اقتصادی دولتمردان، قهر سیاسی مردم

و عدم مشارکت آنان در انتخابات دورهی دهـم ریاستجمهوری و به التبع عدم مشروعیت حـاکمیت در حوزههـای داخلی و بینالمللی را نوید میداد؛ پلان

گذاران حکومتی با حرکتی بدیع و طراحی برنامههای تلویزیونی خصوصاً مناظرات تاریخی نامزدها و حملات کاندیداهای مخالف و اصلاحطلب به رئیسجمهور

و اطرافیانش؛ تنور انتخابات را داغ و التهاب و هیجانات انتخاباتی را موجب شدند و مردم نیز به امید شعارها و تبلیغات پر طمطراق نامزدهای اصلاحطلب و

زوایه داشتن آنها با حاکمیت و به منظور رهایی و نجات از آن اوضاع رقتانگیز به سمت صندوقهای رأی سرازیر گشتند و چنین تصور کردند که باز با روی کار

آمدن افرادی نظیر میرحسین موسوی و مهدی کروبی درهای بهشت به روی آنان گشوده خواهد شد و یا به مدینهای فاضله دست خواهند یافت!
مردم قصد داشتند که با برنامهای که در متن رژیم طراحی شده، و اجرا و برگزاری و تمام سناریوهای آن توسط رژیم بوده است خود رژیم را تغییر دهند! و این در

حالی است که اکثریت شرکت کنندگان جملهی معروف محمد خاتمی به عنوان رأس و بنیانگذار اصلاحات پس از هشت سال ریاست تحت عنوان «ما

تدارکاتچی بیش نبودیم » را هنوز در خاطر داشتند!

مردم اما از عمق خباثت و استبداد رژیم غافل بوده و به درستی ماهیت آن را نشناخته بودند چرا که حکومت توتـالیتر ولایت فقیه حتی حاضر به پذیرش نتیجهی

انتخاباتی که نامزدهای آن از فیلتر شوای نگهبان گذشته بودند و بارها به تأیید سران رژیم رسیده و خدمات آنها برای حاکمیت به اثبات رسیده بودند، نیز نبود. پس

بر این پایه بـا طراحی و اجرای تقلبی بزرگ! نتیجه را به نفع نامزدی کـه به رهبری و باند وی نزدیکتر بود تغییر دادند تا چهار سال تمام دولتی بیتدبیر،

خرافهگستر و سفاهت پرور با تکیه بر عرش معلای ریاستجمهوری اموال و اقتصاد چند ده میلیون نفر را به غارت ببرد و کیسهی تازه به دوران رسیدهها را

لبریز نماید و بـا بیخردی، تحریمهـای خـانمان سوز را بر مردم تحمیل نماید.

در حقیقت حکومت و شخص علی خامنهای با حمـایت تمـام از احمدینژاد سبب تحمیل دولتی ناکـارآمد، بحران‌زا، گسترش بی‌سابقه فساد سازمان یافته در

پیکره قدرت، تورم، گرانی، بیکاری، ورشکستگی واحدهای تولیدی، کاهش شدید ارزش پول ملی، رفتن بخش اعظم قشرمتوسط شهری به زیرخط فقر، افزایش

چشمگیر آمار فساد و ناهنجاری‌های اجتماعی نظیر اعتیاد، سرقت، طلاق، به تاراج رفتن منابع طبیعی، رشد منفی اقتصادی، خفقان، سانسور، حبس، حصر و انزوای

بین المللی و قرار گرفتن کشور در معرض تهدیدهای خارجی شد.

بر این اساس میتوان ادعا کرد که 22 خرداد سال 88 نقطهی عطف بزرگی در طول تمام ادوار بعد از انقلاب میباشد چرا که حوادث بعد از آن به روشنی

ماهیت حقیقی رژیم را نمایاند و نقاب از چهرهی واقعی آن برکشید .. جالب اینکه به مردمی که به پای صندوقهای رأی رفته و برای کل حاکمیت جدا از

اختلاف سلیقهها مشروعیت سیاسی در حوزههای بینالمللی و داخلی خریده بودند بالاترین اهانتها و سخیفترین واژهها اطلاق شد و برخی از

معترضان این نتایج نیز به بدترین شیوههای معمول مورد شکنجه و اذیت و آزار قرار گرفتند!

بعد از به قدرت رسیدن احمدینژاد و گذر زمان و فاصله گرفتنش از بیت رهبری، وی و اطرافیانش که زمانی نور چشم رژیم و خامنهای بودند به یکباره انحرافی

و فراماسونر اطلاق شده و با توپخانههای رسانهای وابسته به حکومت و با شدیدترین الفاظ مورد هجمه قرار گرفتند و طی چهار سال گذشته شکاف و

انشقاق به حدی عمیق شد که برخلاف سالهای گذشته که عموماً اختلافات به مردم و اجتماع درز نمیکرد تمامی رسانهها و مردم کـوچه و بازار نیز از آن سخن

گفتند امـا به دلیل اینکه خامنهای و مافیای قدرت وابسته به او تمـام قد از احمدینژاد و تیمش دفـاع کرده بودند چارهای جز تحمل دوران ریاست وی را

نداشتند و با او کجدار و مریز برخورد کردند و اکنون رژیم در روزهای پایانی دولت دهم و با نزدیک شدن انتخابات بعدی قصد ندارد که اشتباه گذشتهی خود

را تکرار کند.
بر این اساس با مهندسی شورای نگهبان که امروزه تبدیل به اهرمی سیاسی برای برآوردن منویات سلطان و بدل به دبیرخانه اجرایی بیت رهبری شده، نامزدهای

نهایی انتخابات را دستچین و جملگی را از افراد ذوب در ولایت! برگزیدند تا بتوانند با یک بانده کردن انتخابات و زمینه سازی برای انتصاب بی دردسر کاندیدای

مطلوب بیت رهبری افسار دولت را نیز به دست بگیرند تا با معیت مجلس که عملاً به شعبهای از دفتر رهبری مبدل شده و قوهی قضائیه که خود دست

نشاندهی رهبر است حکومتی یکدست و یکپارچه بسازند تا یک‌دستی حاکمیت اقتدارگرا و استبداد مطلقه فردی، تداوم بیابد و راحتتر بتوانند اموال مردم را

غارت و چپاول  نموده و فضایی سنگین و امنیتی دست و پا کنند! بر این اساس بسیاری از رجال سیاسی منتقد، از جمله هاشمی رفسنجانی که به قول برخی

رسانهها معمار و شناسنامهی انقلاب بود نیز قربانی تیغ تیز فیلترینگ شورای نگهبان شد، ارگانی که بازیچه بودن آن در دست خامنهای و باند تمامیتخواه

وی یکی از نادر محورهای مورد توافق همه گروههای ذینفع در جمهوری اسلامی است.

بسیاری از مردم که قبل از ثبتنام رفسنجانی انگیزه و اشتیاقی برای آمدن نداشتند با اعلام نامزدی وی به یکباره ذوق زده شده و قصد داشتند تا برای پیروزی وی

در این انتخابات شرکت کنند اما رژیم با درس از تجربهی تلخ گذشته، علاج واقعه را قبل از وقوع کرد و با رد صلاحیت وی شوق و نشاط مردم را به یأس و

ناامیدی مبدل کرد که البته این موضوع مؤید نفرت و خستگی مردم از رژیم است چرا که زاویه داشتن هر شخصی با خامنهای و باند قدرت وی سبب محبوبیت

او بین مردم خواهد شد.

مرد قدرتمند سالهای گذشته که در تار و پود انقلاب تنیده شده و با نفوذ و هژمونی خود و با طرح برنامهای مکارانه توانسته بود خامنهای را به رهبری ایران

برساند اکنون دیگر در بین خودیها جایگاهی ندارد و این موضوع نشان از این واقعیت تلخ دارد که سکان اصلی صحنهی سیاست و قدرت در دستان افرادی

بسیار تندرو و ناشکیبا با تفکراتی سلطهگرایانه، خودمدارانه و شوونیستی است که خود را قیم و مهتر ملت و صاحب مملکت و مالک الـرقاب مردم و جان و مال

و ناموس آنـان میدانند و به حدی در حب جاه و کبر جلال و جبروت قدرت سرمست شدهاند که به هیچ عنوان حاضر به تقسیم قدرت با کسانی که با خودشان

کوچکترین اختلاف فکری دارند نمیباشند و حاضر به شنیدن کمترین انتقادات و یا اندک فضای باز سیاسی نیستند و این موضوع طلیعهی فضای استبدادی و

امنیتی در آیندهای نزدیک خواهد بود.

تئوریسینهای ولایت مطلقهی فقیه که برخلاف عربدههای دروغین خود اعتقاد چندانی به دموکراسی هم ندارند و بیشتر قائل به سرکوب، دیکتاتوری و

خشونتاند وقتی نتوانستند در کوتاه مدت با تغییر در قانون اساسی، نظام نخستوزیری و پارلمانی - ریاستی مد نظر خود را اجرایی سازند تصمیم گرفتند با

کنترل و مهندسی آرای افراد مورد نظرشان در صحنه بمانند و لو این مسئله منجر به عدم مشارکت مردم شود؛ با نگاهی به گذشتهی نامزدهای انتخابی میتوان

این مهم را دریافت:

سعید جلیلی نماینده خامنه‌ای در شورای امنیت ملی و خانهزاد بیت رهبری است، حسن روحانی دومین نماینده خامنه‌ای در این شوراست، علی اکبر ولایتی مشاور

امور بین‌المللی خامنهای‌است، غلامعلی حداد عادل مشاور عالی خامنهای و پدر زن مجتبی خامنهای است، محمد باقر قالیباف شهردار منصوب و مستقیم  

خامنه‌ای در تهران است [این مطلب از سخنان خود قالیباف است که طی سخنرانی ضبط شده بیان داشته که محمدی گلپایگانی از طرف خامنهای مستقیماً وی را

به این سمت برگزیده است] محسن رضایی مستقیما منصوب از طرف خامنه‌ای در مجمع تشخیص مصلحت نظام است، محمدرضا عارف از معدود شبه

اصلاح‌طلبانی است که هنوز به بیت خامنهای رفت و آمد دارد و منصوب وی در مجمع تشخیص مصلحت است، اگر چه برخی بر این باورند از باب  خالی نبودن

عریضه و برای توجیه کار شورای نگهبان در رد صلاحیت هاشمی و دیگر اصلاحطلبان؛ عارف کـه منتهای حد تحمل افراطیون میباشد نیز در این لیست قرار داده

شده است البته لازم به ذکر است که اخیرا عارف و حداد از رقابت با نامزدهای هم جناحی خود انصراف دادهاند.

با انتخاب این لیست از جانب شورای نگهبان بارقههای امید مردم ایران که تصور میکردند شاید بتوانند با انتخاباتی دوباره اوضاع سیاسی و اقتصادی را تا حدی

اصلاح نموده و فضای سیاسی و امنیتی کشور را از حالت انسداد محض تا حدی به سمت و سوی آزادی پیش ببرند، از بین رفت.

در بیان میزان تنگنظری، انحطاط، رکود و جمود اندیشهی سران نظام و بسته بودن مکتب فکری رژیم فاناتیک ولایت فقیه همین بس کـه دستهای پشت

پرده و باند افراطیون مطلقگرای حـاکم که میخواهند فعال مایشاء باشند و هیچ تشکل سیاسی مستقل و مخالفی را هم بر نمیتابند حتی به لیست خودی

ها هم بسنده نکرده و قصد دارند با ابزارهای مختلفی که در دست دارند و حتی شاید با تقلبی بزرگ از میان 6 نفر نامزد باقی مانده در لیست، گزینهی مورد

نظر خود را به مردم تحمیل کنند.

البته باید این مطلب را مورد نظر قرار داد با توجه به نقش پر رنگ دولت و وزارت کشور در برگزاری انتخابات به منظور تقلب گسترده، همکاری دولت هم نیـاز

خواهد بود، بسیاری از محللین و مبصرین سیاسی چنین تحلیل میکردند که با توجه به وجود چنین اهرمی در دست دولت، احمدینژاد خواهد توانست رحیم

مشایی را از فیلتر شورای نگهبان رد و پروژهی پوتین ـ مدودف را اجرا کند اما بعد از سکوت معنادار احمدینژاد چنین به نظر میرسد کـه سران رژیم با دولت

تبانی کرده و به توافق رسیدهاند، که در چنین وضعی خواهند توانست همچون دورهی قبل به راحتی فرد مورد نظر خود را به قدرت برسانندکه با این اوصاف

فضای سیاسی حداقل در چهار سال آینده را باید فضایی هراسآور، استبدادی و بدور از هرگونه نشاط و خوشحالی دید؛ واقعیت امر این است که عقبهی حاکم

که در خصوص اَعمال ضد انسانی خود در قبال ملت حاضر به پاسخگویی نیستند و حاکمیت آنها بدور از عقلانیت و منطق میباشد تنها با ژئوپلیتیک هرج و مرج

و بحرانسازی و دشمنتراشیهای بیمورد که جزء لاینفک دکترین امنیت آنهاست قادر به حکومت هستند که این موضوع البته در مناظرهی نیم بند

نامزدها در خصوص سیاستهای داخلی، خارجی و عدم تمایل به حل مسائل هستهای و تحریمهای خارجی تا حدودی مشخص شد  بنابراین برای ریاست

قوهی مجریه هم باید به دنبال فردی مصلوب و بی اراده باشند که آلت دست رهبر و اطرافیانش باشد.

در این بین، رسانههای حکومتی از جمله صدا و سیما هم وقیحانه با پخش برنامههای متعدد از جمله مناظرات مضحک تلویزیونی که مورد تمسخر مردم نیز قرار

گرفته است خواهان مشارکت حداکثری مردم در انتخابات هستند کأنه مردم تقلب بزرگ چهار سال پیش و اهانتهای مسئولان رژیم را فراموش کردهاند و یا

هدایت و فرماندهی انتخابات فرمایشی کنونی را درک نمیکنند! در این راستا رسانههای وابسته و صدا و سیما با گشودن بسیار محدود فضای انتقادی از برخی

سران رژیم و با در نظر گرفتن خطوط قرمز، درصددند که همچون انتخابات پیشین با سیاهنمایی، فضایی باز را به مردم داخل و جوامع بینالمللی القا نمایند و

چنین وانمود کنند که مردم به لحاظ آزادی بیان مشکل خاصی ندارند اما مردم ایران خاطرات تلخ گذشته و خفقان و بایکوت دوره و دورههای قبل را هنوز از

اذهان خود پاک نکردهاند و دست حکومت را از این حقهبازی تبلیغاتی و دورویی سیاسی خواندهاند، البته حکومت با تکنیکهای دیگری از جمله تجمیع

انتخابات شوراهای شهر و روستا درصدد کشاندن مردم به پای صندوقها هستند.

با این اوصاف هنوز بسیاری از مردم و گروههای سیاسی مخالف و اپوزوسیون شرکت در این انتخابات دستوری را تحریم نکردهاند و گمـان میکنند با ریاست

افرادی نظیر روحانی که تا حدی منعطف و میانهرو محسوب میشود و به آرمانها و افکار اصلاحطلبانه و علی الخصوص تفکرات هاشمی پایبند است

خواهند توانست با رفرم سیاسی به اوضاع اقتصادی و فرهنگی هم سر و سامان بدهند بر این اساس همواره مردم را به حضور در پای صندوقهای رأی فرا می

خوانند و این در حالی است که مردم  با تجربهی سالها و دورههای گذشته علی الخصوص دولتهای نهم و دهم تمایل چندانی به مشارکت ندارند و برخی

هم مذبذب مینمایند پس با این وضعیت مردم چه کنند؟

نخست مردم باید بدانند کـه رئیس جمهور اختیارات محدودی دارد کـه فقط در همان چارچوب خواهد توانست به افکار و شعارهای خود جامعهی عمل بپوشاند

چرا که بر اساس قانون اساسی شخص اول کشور رهبر است کـه سیاستهای کلی و کـلان را چه در زمینههای داخلی و چه در عرصههـای بینالمللی تبیین و

مشخص میکند و رئیس قوهی مجریه نیز باید دنبالهرو و مطیع اوامر وی باشد؛ رهبر است که بازوی نظامی [سپاه، ارتش و سایر نیروهای نظامی و انتظامی] و

قدرت سیاسی [مجلس و سایر ارگانها] و رسانه [صدا و سیما و سایر مطبوعات] را در اختیار دارد، بنابراین تغییر و تحول اساسی در حوزهی مسائل داخلی و یا

سیاست خارجی از جمله مراودات بینالمللی و مسائل هستهای و... که تأثیر عمیقی بر سرنوشت ما دارد تنها با چراغ سبز وی حل و فصل خواهد شد، مردم بعد

از سه دهه باید بدانند که تفاوت چندانی مابین نامزدها نخواهد بود چرا که سیاستهای نظام در وجوه عمده در مراکز دیگری تصمیمگیری و اجرا میشود

اگر چه نامزدی به نفع رژیم خواهد بود که در عین حال کمترین تنش را و لو در مسائل کوچک با آنها داشته باشد.

بر این اساس هرگونه شعار و یا تبلیغات پر طمطراق انتخاباتی که از طرف نامزدها شنیده میشود که حاوی مسائل اساسی کشور و تعیین سرنوشت ملت است

اگر با همراهی خامنهای و البته باند منسوب به وی همراه نباشد در همان حد شعار باقی خواهد ماند، موضع رفسنجانی  که حضور و حل مسائل کشور را به

موافقت و همراهی رهبر منوط کرده بود حـاکی از همین واقعیت است و نکتهی قابل توجه اینکه خامنهای و افراطیون پیرامون وی تحت هیچ عنوان حاضر به

کوتاه آمده از منافع سیاسی، اقتصادی، نظامی و فکری خود نیستند و همین موضع سبب میشود که محمد خاتمی بعد از هشت سال ریاست قوهی مجریه عملاً

به تدارکاتچی بودن خود اعتراف میکند و دولت احمدینژاد هم بعد از هشت سال مسئولیت علناً اعلام میکند که برخی قدرتها مانع کار وی هستند.  

این کارشکنیها تنها محدود به این دو نفر نیست چرا که از ابتدای شکلگیری رژیم منحوس ولایت فقیه تمامی رؤسای جمهور در انجام وظایف خود با مشکل

روبرو بودهاند. بازرگـان به غربگرایی، بنیصدر به نفاق، هاشمی به فتنهگر، خاتمی و موسوی به جاسوس و برانداز و احمدی نژاد به فراماسونر و جریان

انحرافی متهم شدند در صحت و سقم این اتهامات وارد نمیشویم اما اینکه هر رئیسجمهوری پس از سالها خدمات به ولی فقیه و اطرافیانش منفور و مطرود

میشود نشان از تفکرات خودبرتر بینی و سلطهگرایانهی افرادی دارد که قدرت و سیاست را ملک طلق خود میدانند و حتی به رؤسای جمهور هم رحم

نمیکنند. پس آیا این افراد هیچ ارزش و احترامی برای عوام و ملت خود قائل خواهند بود؟

پس اگر مردم به دنبال تغییرات اساسی در سرنوشت خود و خواهان خروج از این اوضاع خفتبار میباشند باید اقدامی ریشهای و اساسی انجام دهند و آن به

زیر کشیدن سلطان و اطرافیان فاسد وی است، یعنی همانکاری که همسایگان ما و ملتهای تونس و مصر و... انجام دادند و گام اول این حماسه تحریم و عدم

مشارکت در این شوی فرمایشی و به زیر کشیدن مشروعیت نیمبند، هیمنه و اتوریتهی پوشالی جمهوری اسلامی است چرا کـه بنا به گفتهی احبـار و رهبـان

رژیم هر رأی کـه به صندوقها سرازیر میشود صرف نظر از اینکه نام چه کسی باشد و یا حتی سفید به صندوق برود قبل از هر چیز مشروعیت و انتخاب نظام

غیر دینی و غیر مردمی ولایت فقیه است و رأی دادن به رژیم، حاکمیت مستقر را در ادامه رویه‌های مخرب ضد دینی و ضد مردمی خویش و تحمیل خسارت‌های

جبران‌ناپذیر بر مردم مصرتر و مصمم‌تر خواهد کرد.

بنابراین نباید برخی گمان ببرند که با روی کار آمدن فلان نامزد اصلاح طلب درهای بهشت به روی آنان گشوده خواهد شد و یا اوضاع و احوال کشور تغییر چندانی

خواهد کرد ملت ما در دوران هر جناح حاکم مشقت و رنج و حرمان را تحمل کردهاند و هر بار و در هر برههی زمانی وعدهی دوران ریاست جمهوری بعدی

به آنان داده شده است و این در حالی است که نه تنها در زمان ریاست بعدی اوضاع بهتر نشده بلکه سختی و عذاب آنان چندیدن برابر شده است و سران

اصلاحات هم تنها به فکر کسب قدرت سیاسی و بازگشت به آغوش حکومت هستند و در دوران خود نیز هیچ عَرضه و عُرضهای ارائه نکردهند و انتقادات آنها

از برخی سران رژیم به دلیل طرد شدنشان از چرخهی قدرت است وکاری به درد مردم ندارند.

مردم نباید اختلافات طبقاتی، اشرافیگری ، فساد اقتصادی، رانتخواری، ریاست اغیار وآقازادهها و هزار فامیلی در دوران سازندگی یا اصلاحات را فراموش

کنند. در آن دوران مردم تنها ابزاری برای قدرت سران اصلاحات بودند که بر ثروت و قدرت خود بیفزایند آیا رفسنجانی که امروز به زعم بسیاری از عوام به ناجی

ملت مبدل شده همان کسی نیست که خامنهای جنایتکار را به قدرت رساند؟ و آیا وی در دوران قدرتش ناظر و آمر بسیاری از قتلهای سیاسی نبود؟
مردم و خصوصاً قومیتهای مختف از جمله اهلسنت که بیش از یک چهارم جمعیت کشور را تشکیل میدهند و آرای بسیار بالایی نیز دارند در دوران کدام

جناح به قدرت، منزلت و احترام رسیدند؟آیا پس از انتخابات با آنها برخوردهای امنیتی صورت نگرفت و باز در فقر و محرومیت خود رها نشدند؟ مردم باید بدانند

کـه هم اصلاحطلبان و اصولگرایـان کلوبهایی برای کسب قدرت سیاسیاند و برای این کـار و در آستانهی انتخابات با واژههایی همچون حقوق

شهروندی، آزادی عقیده و بیان و معیشت و منزلت و... تنها درصدد فریب مردم بوده و هستند.

حال که رژیم با دست و پا زدن در مشکلات اقتصادی و سیاسی و فشارهای بیامان قدرتهای جهانی و تزلزل بیسابقه در منطقه به دلیل حمایتهای

دیوانهوار از رژیمهای سفاک در حال اضمحلال و انحطاط است و در بین ملتهای منطقه آبرو و مشروعیت خود را از دست داده است بیایید با تحریم

انتخابات ضربهی دیگری به پیکر نیمه جان این جرثومههای فساد بزنیم و با عدم مشارکت در این انتخابات صوری به ملتهای منطقه نیز اعلام کنیم که

حساب ما با این رژیم خونخوار جداست.
 

HEADER  

 
# احسان دوشنبه, ۱۰ خرداد ۱۳۹۵
علی لاريجاني و تمامی حکام و آخوند های درباری فاسد و ظالم خود را صاحب اختیار کشور ثروتمند ایران می دانند و معتقدند که این کشور فقط باید در انحصار ما باشد و مردم را هیچ کاره می دانند و بر گرده ملت سوار هستند و متاسفانه ملت ایران هم نظاره گر فساد ها و بزهکاری های این مفسدان و ظالمان هستند.

هم وطنان گرامی تا زمانی که آخوند جماعت چه از مارک اصلاح طلب و چه از مارک اصول گرا و چه از نوع دیگر افسار قدرت را بر دست گرفته و بر ما سوار باشند، تغییری در وضعیت کنونی ایران به وجود نخواهد آمد.

ما باید این رژیم صفوی ظالم دیکتاتوری را به زباله دان تاریخ بیندازیم تا یک ایرانی آباد و مردمی و لایق هویت و اعتبار و فرهنگمان داشته باشیم.

ایران منهای آخوند می شود سرزمین بهشت و بستان
Reply | Reply with quote | Quote
 
 
# مجیب دوشنبه, ۱۰ خرداد ۱۳۹۵
الله این مقالات وتحلیلها را بر میزان اعمال صالحتون بگزارد
Reply | Reply with quote | Quote
 
 
# محمد چهارشنبه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۵
یا الله یا الله یا الله
کمکم کن کمکم کن
یا رسول الله یا رسول الله
اینجانب می خواستم دوباره در کنکور سراسری تجربی شرکت کنم ولی گویا برای کسی که یکبار از قانون اموزش رایگان استفاده کرده(لیسانس دارد) باید شهریه 12 میلیونی و بالاتر و کمتر بر حسب رشته انتخابی بپردازد.
ای نامردان به ظاهر ادم اخر چرا چرا چرا؟
من که از روی ناچاری و جهل یک رشته ای را خوانده ام حق تحصیل رایگان در رشته مورد علاقه ام را ندارم
من چرا باید به خاطر یک اشتباه دوران نوجوانی در انتخاب رشته یا عدم اطلاع رسانی و کمبود امکانات تحصیل از برگشت دوباره به رشته مورد علاقه ام در دوران دانشجویی که الان فردی بزرگ شده ام و توانایی تشخیص صحیح را دارم باز بمانم!؟
ای نامردان ای رافضی ها ای افراد پست دیوان عدالت اداری شما عدالت گستر نیستید شما ظلم گستر هستید
اره شما ظلم گستر هستید
شما ظاهر بین هستید
خدا لعنتتان کند من غم دل خودم را به چه کسی بگویم که از درون جوشانم
من به چکسی درد دلم را بگویم خدایا خدایا کاش از این دنیا بروم کاش از این دنیا بروم
خدایا اخر چرا کسی به فریاد من نمی رسد
یا الله یا الله چشمانم از گریه پر شده است
ای لاریجانی پست و کثیف مطمئن باش که یک روزی که عزمم قوی شد از شما و امثال کثیفی مثل شما انتقام بگیرم
فقط یک ارزو دارم ان هم انتظار تعجیل مرگم است
ای کاربران سایت تمکین برای من دعا کنید که حداقل در ان دنیا اسوده زندگی کنم این دنیا که وفا نداشت
محمد احمدی
دانشجوی پردیس فارابی دانشگاه تهران
رشته ادبیات عربی ورودی 93
Reply | Reply with quote | Quote
 
 
# محمد دوشنبه, ۲۴ خرداد ۱۳۹۵
خداوند همچنین سازمان سنجش را لعنت کند
چون که سنجش نیست واقعا رنجش افراد جامعه است
ممنونم
محمد احمدی
دانشجوی پردیس فارابی دانشگاه تهران
رشته ادبیات عربی ورودی 93
Reply | Reply with quote | Quote
 
 
# امید بن عمر دوشنبه, ۲۴ خرداد ۱۳۹۵
اقای محمدی السلام علیکم
اولا از ابنکه شما نیز همانند این همه مردم دچار رنجش شده اید چیز جدیدی نیست،کار این نامردان پول خور همین است،بی عدالتی وترویج زنا وفساد،امیدوارم مشکلتان حل شود والله متعال بهتر از ان را برایتان جایگزین کند واز رحمت واسع الله متعال نا انید نشوید،فقط این را بدان اگر شما با یک مدرک تحصیلی اینگونه خشمگین شده اید وتوانایی تحمل ظلم این روافض را نداری،خیلی از مسلمانان اهل سنت از کشتن وشکنجه وعدم عدالت وازادی عقیدتی به ستوه امده اند وروزی میرسد که به ان همه تجاوزشان پایان میدهیم واز تاجوتختشان پایین کشیده خواهند شد توسط اهل سنت،برای ازبین بردن این ظالمان دعاکنید
Reply | Reply with quote | Quote
 
 
# حامد سه شنبه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۵
سلام علیکم
مدریت محترم سایت بارک الله فیک.
اما برادر اگر یکی از طرفداران دلوه یک مطلبی را نوشته بود آلان ده بار رد داده بودی اما شرک این آقا را نصیحتی ، ردی، چیزیی میدادی خوب بود .
Reply | Reply with quote | Quote
 
 
# مدیریت چهارشنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۵
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته

برادر گرامی اگه منظورتان از شرک آقای محمدی است در اینجا خطاب به ایشان می گویم کاربر گرامی یا رسول الله که در کلمات خود به کار برده اید لفظ درستی نیست و فقط باید از الله تعالی کمک خواست

اما اینکه می گوئید اگر کسی دوله ای چیزی بنویسد بنده ده بار رد می دادم بی انصافی است.

کامنت ها موجود است بروید نظرات طرفداران دوله را ببینید بنده یک به ده هم رد یا جواب نداده ام چون وقتش را نداریم بیشتر جوابیه ها را کاربران ما زحمت می کشند جواب می دهند.

ضمن اینکه قرار نیست در کامنت ها هر عملی عکس العملی داشته باشد و ما برای هر کامنتی جوابیه حاضر کنیم
Reply | Reply with quote | Quote
 
 
# حامد چهارشنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۵
سلام و علیک. دوست عزیز نظرات با شرک گفتن فرق دارد آلان این آقا تو سایتی با این منهج یک شرکی بگوید و با یک جمله کوتاه نصیحت نشود چه فایده دارد فقط خبر رسانی شودبه این آقای محمدی .
Reply | Reply with quote | Quote
 

FORM_HEADER

FORM_CAPTCHA
FORM_CAPTCHA_REFRESH