gototopgototop
آگهی
صفحه اصلی ارسالی کاربران
کلام ناب

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و سلم می فرماید:

«اجر تمام اعمال زمانی که  صاحبش بمیرد، قطع می شود مگر مرابط در راه الله که عملش برایش زیاد می شود و رزقش تا روز قيامت به او داده می شود»

به روایت طبرانی

مقالات

[Image][Image]

بسم الله الرحمن الرحيم

 

اللهمَّ یا ربَّنا لک الحمد حمدا یوافي نعمَک و یکافئ مزیدَک، حمدا کثیرا طیبا مبارکا فیه، حمدا یلیقُ بجلال وجهک و عظیمِ سلطانک، اللهمَّ لانُحصی ثناءاً علیک کما أثنیت علی نفسک، فلک الحمدُ حتی ترضی و لکَ الحمدُ بعدَ الرَّضی، اللهمَّ صلِّ و سلِّم و بارِک علی قائد المجاهدین و حامل لواء رکب المرسلین سیدّنا محمّد و علی آله و صحبه الطیبین الطاهرین، ربِّ اشرَح صَدری و یَسِّر لی امري وَاحلُل عقدةً من لِساني یَفقَهُوا قَولي.

این موضوع  را اختصاص می دهیم به یکی از عبادت های بزرگ و مبارک که الله سبحانه و تعالی آنرا در سرنوشت و تقدیر مسلمانان نگاشته و عبادتی است که در هر دوره و زمانی، یک یا دو بار اتفاق می افتد و دامنگیر مسلمین می شود، هرچند که برایشان ناخوشایند باشد، اما براساس همین عبادت و براساس همین روی آوردن به پروردگار متعال است که سرنوشت جامعه ی مسلمانان مشخص می شود.

به این دلیل، الله متعال به صورت خیلی مهم و در چندین جای از قرآن آن را تکرار نموده است و نیز هشدار و تهدید شدیدی را متوجه کسانی نموده که در قبال این عبادت تنبلی و سستی از خود نشان می دهند زیرا بر اساس آن، عبادتی دیگر پایه ریزی می گردد که بدون اولی دومی تحقق نمی یابد و بدون دومی هم حکومت اسلامی درهیچ سرزمینی تشکیل نخواهد شد.

عبادتی که منظور بحث ماست «هجرت» است. چون بدون هجرت، جهاد بی معنا است و بدون جهاد هم، حکم الله متعال در روی زمین به اجرا در نخواهد آمد، به همین دلیل این بحث را به قضیه هجرت اختصاص می دهیم تا بدانیم که هجرت در اسلام به چه معناست؟ و حکمت از هجرت چیست؟ و اینکه چرا الله متعال در چندین آیه از آیات قرآن کریم مسئله ی هجرت را مابین ایمان و جهاد قرار داده است؟

آنجا که فرموده است: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّه أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ» توبه 20
«كسانی كه ايمان آورده‌اند و هجرت کردند و در راه خدا با جان و مال (كوشيدند و) جهاد نمودند، دارای منزلت والاتر و بزرگتری در پيشگاه خدايند، و آنان رستگاران و به مقصودرسندگان (و سعادتمندان دنيا و آخرت) می‌باشند.»

و یا می فرماید: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولَئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ» بقره 218
«كساني كه ايمان آوردند و كساني كه هجرت نمودند و در راه خدا جهاد كردند، آنان به رحمت خدا امید مي‌دارند، و الله آمرزنده و مهربان است».

و در چندین جای دیگر قرآن، الله متعال ایمان را ذکر نموده و بلافاصله بعد از آن  ابتدا هجرت و بعد جهاد را آورده است.

نسخه کامل مقاله را می توانید از طریق لینک های ورد و پی دی اف موجود در ابتدای مقاله دانلود کنید

شیخ ابو احمد البرقاوی به یکی از دوستانش

 
مقالات

[Image][Image]

بسم الله الرحمن الرحيم

 

الحمد لله وحده، والصلاة والسلام على من لا نبي بعده، وعلى آله وصحبه، ومن اهتدى بهديه إلى يوم الدين. أما بعد:

مقدمه مترجم: من بعنوان یک مسلمان اهل سنت، مدتها بود که از زبان آخوندهای رافضی می شنیدم که مذهب تشیع نزدیکی بسیاری به شافعی مذهبان دارد و حتی خود امام شافعی شاگرد امام جعفر صادق بوده  است، اما با مشاهده ی سخنان و اعمالشان و مقایسه ی آنها با اعمال و عقاید امام شافعی و حتی شافعی مذهبان به شک افتاده و سوالاتی بی جواب در ذهنم نقش می بست تا اینکه خداوند عزوجل مرا مورد لطف خویش قرار داد و از حقیقت امر آگاهم ساخت.
جالب اینست که تاریخ تولد و وفات امام جعفر صادق و امام شافعی، دروغِ شاگرد بودن وی را آشکار می نماید البته این به معنای کسرِ شأن از امام صادق نبوده بلکه تنها اثبات دروغ بافی و تلبیس مدعیان پیروی از ایشان می باشد، زیرا بسیاری از بزرگان اسلام در محفل علم آن امام بزرگوار تلمّذ نموده اند.
«امام جعفر صادق در سال هشتاد هجری قمری در مدينه منوره متولد شدند و در سال 148 هجری قمري در سن 68 سالگي در مدينه منوره چشم از جهان فروبستند.
و امام شافعی هم در سال 150 هجری قمری در شهر غزه متولد شده و در سال 204 هجری در مصر چشم از جهان فرو بستند.»
حال خودتان فضاوت کنید.
این مقاله دروغ هایی که روافض به امام شافعی نسبت داده اند را برملا نموده و دست آنان را در تلبیس حقایق، رو می نماید.

مقدمه ی مولف: إنَّ الْحَمْدَ للهِ، نَحْمَدُهُ وَنَسْتَعِينُهُ وَنَسْتَغْفِرُهُ، وَنَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ شُرُورِ أَنْفُسِنَا، وَمِنْ سَيِّئَاتِ أَعْمَالِنَا، مَنْ يَهْدِهِ اللَّهُ فَلَا مُضِلَّ لَهُ، وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَا هَادِيَ لَهُ، وَأَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ، وَأَشْهَدُ أنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ.
«يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلا تَمُوتُنَّ إِلا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» آل عمران 102
«يَاأَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالا كَثِيرًا وَنِسَاءً وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالأرْحَامَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا» نساء 1
«يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلا سَدِيدًا * يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا» أحزاب 70 و 71
اما بعد:
این اثر مجموعه ای از متون نقل شده از امام اهل سنت و جماعت امام  شافعی درمورد یکی از گروههای منسوب به اسلام یعنی شیعیان رافضی است و این کتابچه ادامه ی زنجیره موضع گیری های امامان چهارگانه ی اهل سنت درمورد روافض است که آنرا از امام مالک و موضع ایشان درباره ی شیعیان رافضی آغاز نموده  بودم.

باب اول: روافض دروغگوترین گروه است


1. قَالَ حَرْمَلَةُ بْنُ يَحْيَى: سَمِعْتُ الشَّافِعِيَّ يَقُولُ: لَمْ أَرَا أَحَدًا مِنْ أَصْحَابِ الأَهْوَاءِ، أَشْهَدَ بِالزُّورِ مِنَ الرَّافِضَةِ.
«حرمله بن یحیی گوید: از شافعی شنیدم که  فرمود: از هوسبازان و اهل  بدعت کسی را ندیده ام که بیشتر از روافض شهادت دروغ و بی اساس بدهد.»
2. قَالَ الرَّبِيعُ بْنُ سُلَيْمَانَ: سَمِعْتُ الشَّافِعِيَّ، يَقُولُ: مَا رَأَيْتُ فِي الْأَهْوَاءِ قَوْمًا أَشْهَدَ بِالزُّورِ مِنَ الرَّافِضَةِ.
«ربیع بن سلیمان گوید: از شافعی شنیدم که می فرمود: در میان اهل بدعت ندیده ام که هیچ گروهی همچون روافض شهادت باطل و دروغ بدهند.»

نسخه کامل مقاله را می توانید از طریق لینک های ورد و پی دی اف موجود در ابتدای مقاله دانلود کنید



شیخ ابو احمد البرقاوی به یکی از دوستانش

 
مقالات

[Image][Image]

بسم الله الرحمن الرحيم

 

مقدمه مؤلف . . . الحمد لله وحده، والصلاة والسلام على من لا نبي بعده، وعلى آله وصحبه، ومن اهتدى بهديه إلى يوم الدين. أما بعد:

برادرم ، السلام عليكم ورحمة الله وبركاته .

از الله بزرگ و بلند مرتبه خواهانم که تو را به سوی علم نافع و عمل صالح موفق کرده و برایمان قبولی دنیا و آخرت را نصیب کند و من و تو را در چیزی از حق که در آن اختلاف پیش آمده، هدایت کند چرا که او هر کس را که بخواهد به راه راست هدایت می کند.

ای برادرم آن خدایی را که بر پنهانی های  قلب آگاه است، شاهد می گیرم که من، تو را به خاطر الله دوست دارم. تو نمی دانی که در قلبم هنگام دیدارت چه می گذرد؟ چون در وجودت سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم محسوس است؛ به خدا قسم!، هنگامی که تو را مطیع الله می بینم و یا در حال نماز خواندن و قرآن خواندن و نصیحت کردن و سخنرانی می یابمت، نمی دانم محبتی که نسبت به تو دارم، چقدر است.

ای برادرم اختلافی که بین من و تو پیش آمد، محبتمان را از بین نبرده و نزد من چیزی را زیاد نکرد مگر محبتی که نسبت به تو داشتم و لیکن بر آن شدم، این جملات را که مدتی بود در ذهنم پراکنده بودند، را برایت از باب نصیحت بنویسم و بفرستم که لابه لایش محبت و برادری است و از قلبی به سوی قلبی برخاسته تا ثمراتش به اذن رب العالمین به بار نشیند، پس این گفته ها را بشناس و دنیا را با آن آشنا کن. 

ای برادرم چه چیزی زیباتر از این است که انسان، آراسته به عقیده ی پاک و زلالی باشد که پایه و اساس آن بر کتاب و سنت است و با فهم سلف صالح امت کامل شود، در این هنگام است که نشانه های اسلام در شخص بروز کرده و قلبش را مالامال از علایق ایمانی می کند و قلبش بر رب بودن الله و خدا بودنش پیمان می بندد و او را با اسماء نیک و صفات برتر توصیف می کند و درک خواهد کرد که باید او را تنها عبادت کند و برایش هیچ مثال و مانند و همتایی قرار ندهد چرا که الله از این کار پاک است و منزه.

این همان عقیده ای  است که از شر عقاید تازه وارد و بدعی  که در مسائل ایمان و اسماء و احکام به وجود آمده اند، سالم مانده است، پس فقط کسی تکفیر می شود که الله و رسولش او را تکفیر کرده اند و شروط تکفیر برایش اقامه می شود و موانع برداشته می شود و کارش به اهل علم با بصیرت محول می گردد.

خروج علیه حاکمی که الله تعالی امر مسلمانان را به عهده اش نهاده است و اهل حل و عقد با او بیعت کرده اند، جایز نبوده و باید از او در غیر معصیت و گناه و بدون تقدیس و غلو در مکانتش، اطاعت شود، مادامی که کفر بواح و آشکاری که (برای کفر بودنش) دلیلی از جانب الله تعالی داشته باشد را انجام ندهد.

با این عقیده و اساس؛ آیا مشتاق پیرامون این صحبت نمی شوی که در مورد فریضه ای تعطیل شده می باشد که همان جهاد در راه الله تعالی است.

شیخ ابو احمد البرقاوی به یکی از دوستانش

 
کتب

نام کتاب: روش چهل و چهارگانه حمایت از جهاد فی سبیل الله[Image][Image]

مؤلف: شیخ انور العولقی (رحمه الله)

مترجم: ابو عبدالله الکابلی المهاجر

 

از مقدمه کتاب: ... جهاد بزرگترین عبادت است که نجات امت مسلمه بستگی به آن دارد. در عصری که سرزمین اسلامی را کفار اشغال کرده است، زندان های دولت های مستبد مملو از ناله مسلمان ها گردیده است، تطبیق شریعت الله سبحانه و تعالی در دنیا به باد فراموشی سپرده شده است و اسلام مورد تاخت و تاز قرار گرفته است تا ریشه کن شود، جهاد بر همه مسلمان ها واجب گردیده است، بر اطفال اگر چه والدین اش رضایت نداشته باشند، بر خانم ها حتی اگر شوهرانشان ناراض گردد و بر دَین دار (قرض دار) حتی اگر صاحب پول موافق نباشد.

خواهران و برادران!

جهاد مهم ترین فریضه امروزیست، چنانچه دشمن ما یک ملت و یا نژاد خاص نه، بلکه یک سیستم کفری پهناور می باشد، که دامن گیر همه جهانیان شده است و کفار بخاطر توطئه علیه مسلمان ها به شکلی بی سابقه هم پیمان شده اند. پس ما به طرف جنگی پیش بینی شده رسول الله صلی الله علیه وسلم رهسپاریم که الملحمه نام دارد و طرف جنگ رومی ها می باشد.

یک بار دیگر باید تذکر داد " جهاد بر هر مسلمانی که قابلیت حمل سلاح را داشته باشد فرض عین می باشد" به عبارت دیگر: هر مسلمانی که رضامندی الله سبحانه و تعالی را می خواهد باید راهی را دریابد تا روند جهادی را حمایت و یا به آن عمل کند.

در جزوه دست داشته شما، کوشیده شده است تا روش چهل و چهارگانه حمایت از جهاد فی سبیل الله برای خواهران و برادران درج شود، تا هر مسلمان مطابق به استعداد خود در این کاروان سهیم شود.

 
کتب

نام کتاب: شروط «لا إله إلا الله»[Image][Image]
ترجمه كتاب: شروط «لا إله إلا الله»

مؤلف: شیخ عبدالمنعم مصطفی حلیمه (حفظه الله)
«ابوبصیر الطرطوسی»

مترجم: قاسم احمدی

 

از متن کتاب: ... به تحقیق، شریف ترین و گرامی ترین و بزرگترین کلمه ای که خداوند بلند مرتبه از زمان آدم علیه السلام تا روزگار پیامبر ما، محمد، بر انبیاء و رسولانش وحی نموده، کلمه ی توحید (لا إله إلا الله) است. و بزرگترین کلمه ای که انسان از زمان آفرینش آدم علیه السلام تا روزگار ما و نیز تا هنگامیکه قیامت برپا می گردد با آن به سخن پرداخته، همان کلمه ی توحید .... (لا إله إلا الله) است.

و برترین ورد و ذکر (در نزد خداوند).... «لا إله إلا الله» است.

و به سبب بزرگ داشتِ همین کلمه است که خداوند مخلوقات را آفرید، پیامبران را روانه نمود و کتابهای آسمانی را نازل فرمود...! و به خاطر منزلت همین کلمه است که بهشت (برای مومنان) زینت داده شده و آتش جهنم (برای تعذیب کافران) قرمز و سیاه گردید.... و به سبب بزرگداشت همین کلمه است که خداوند بلند مرتبه، جهاد و قتال و پیکار را فرض نمود و صلح و جنگ و تولی و تبری را بنا نهاد و در این راه کاروانهای جهاد و آزادی (برای رهایی و نجات دادن انسانها از بردگی به بندگی پروردگار) به حرکت درآمدند و هر (چیز) قیمتی و گرانبهایی (از قبیل: جان و خون و مال) در راه اعلای این کلمه، آزاد و ارزان شد...!

«لا إله إلا الله» سرانجام همه ی اهداف است و هیچ هدف یا مصلحتی نه تنها بر آن برتری نمی یابد بلکه توان همسانی و برابری با آن را هم ندارد.... کلمه ی «لا إله إلا الله» در این دنیا، جانِ گوینده اش را محفوظ و صیانت می کند و اشتباهات و لغزشهای او را تخفیف می دهد و به هنگام ورود شبهات، شمشیر را از روی سرش کنار می نهد (و مانع هلاک شدن وی می شود)!

بر پایه و اساس همین کلمه ی «لا إله إلا الله» است که مردمان به بهشت یا دوزخ وارد می شوند.... هرکس از روی صدق و اخلاص آن را ادا کند، وارد بهشت می شود و هرکس حق آن را (به گونه ای شایسته) به جا نیاورد و با آن به مخالفت برخیزد و به آن پشت نماید، وارد جهنم می شود و عذاب دوزخ بر وی تحقق می یابد.

کلمه ی «لا إله إلا الله» تنها کلمه ای است که برای صاحب (و گوینده اش) سودمند است؛ هرچند کردار زشت و بد زیادی هم غیر از شرک مرتکب شده باشد. و غیر از این کلمه، هیچ چیزی نمی تواند به انسان نفعی برساند؛ اگر چه به اندازه ی گنجایش آسمانها و زمین هم، کار خیر و نیک انجام داده باشد....!

 
کتب

نام کتاب: المنْهَجُ في الطَّلَبِ، والتَّلَقِّي، والاتِّبَاع(در بیان اختیار منهج درست و راه حق)[Image][Image]
ترجمه كتاب: المنْهَجُ في الطَّلَبِ، والتَّلَقِّي، والاتِّبَاع

مؤلف: شیخ عبدالمنعم مصطفی حلیمه (حفظه الله)
«ابوبصیر الطرطوسی»

مترجم: ابن عبداللطیف بابکرخیل
«ابو مصعب الخراسانی»

 

از متن کتاب: ... حقا که راست ترین و درست ترین سخنان کتاب الله، و بهترین هدایت، هدایت محمد صلی الله علیه وسلم است، و بدترین امور، امور حادث و نوپیدا می باشد، و هر نوپیدایی بدعت، و هر بدعتی ضلالت و گمراهی است، و هرگمراهی در آتش جنهم.

یقیناً! امروز انسانها میزان حق را که بتوان در آن هرچیزی را از سخنان، و مواقف، و اشخاص ... وزن کنند و چراغی را که حق را از باطل، و حق پرست را از باطل پرست باز شناسند از دست داده اند، در حقیقت نمیدانند که چه چیزی حق است، و چه چیزی باطل، چه کسی و چه امری را حق همراهی میکند و چه کسی و چه امری را باطل ؟ فلان شخص در حق قرار دارد  یا در باطل؟ ... سیاهی چه و کدام جماعتی را زیاد میسازد ... و در سایه چه چیزی قرار گرفته است ...

بدلیل آنکه در وضعیتی قرار داده شده اند که توانائی تشخیص و تفکیک میان حق و باطل را از دست داده اند ... نه منفعت و ضرر را میشناسند ... و نه می توانند فاضل را از مفضول تفکیک کنند ... آنگاهست که باطل برایشان حق، و حق برایشان باطل جلوه می کند، و ظالم را عادل، و عادل را ظالم می بینند، مسلمان را غیر مسلمان و غیر مسلمان را مسلمان می گویند ... پس در میزان و ترازو، ضرر بزرگی را متقبل می شوند اعم ازینکه اختیاراً در چنین حالت و وضعیتی قرار گرفته باشند، و یا اکراهاً، و اجباراً ...

گوئی در وادی سیاه و تاریکی قرار داده شده باشند ...که همواری را از بلندیها و پستیها و چاهها و حفره های مقابلش نمی تواند تفکیک کند، و بدون چراغ و روشنائی در آنجا سرگردان در حرکت باشند، گاهی به سنگی برخورد کنند و گاهی در حفره ای بلغزند...گاهی زخم بردارند و گاهی از حرکت باز مانند...و بالآخره در همانجا هلاک شوند!!

ازینجاست که اهمیت این مبحث ما واضح می شود، و ازهمین لحاظ آنرا « منهج در طلب، و وصول، و اتباع» نام گذاشته ایم، تا آنکه به مثابه میزان و ترازو و چراغی نزد شخص موجود باشد، و بتواند اشیاء و اشخاص و امور را ... در هر زمان و هر مکانی ... هرشخصی و هر امری که برایش پیش آمده ... در آن وزن کند، و برایش به مثابه چراغی باشد که با استفاده از روشنائی اش فرا روی خود را ببیند و از افتادن در حفره ها و چاه ها، و برخورد با موانع و دیوارهای سر راهش خود را نجات دهد.